به مناسبت ازدواج ناهید جون



پسرها مدتی بعد از شماره دادن به دخترها


میـבפּنم هنـפּ تازه اפּمـבم..פּلی با عرض معذرت ی چنـבین رפּزی نیستم...
خـבا بخـפּاבبرگرבم בر خـבمتم بازم...تـابـــــــــــــــــــــــــــرگرבم بای!!!♥♥♥

حالا خوبه نه شوهر دارین نه امتحانی مونده که بخواین درس بخونین!!!!!!!
خوابگاهیام که کلا بیکارن 
من امروز این جوری بودم
میخواستم خوشحالیمو اس بدم که شارژ نداشتم ولی شنبه تک تکون رو ترور می کنم از الان به فرشته اخطار میدم اگه دیر اومدی حواست باشه چجوری میای سره کلاس که با تو شروع میکنم
مورد داشتيم تو هيئتْ، مَردُمْ كليپسِ دختره رو با عَلَمْ اشتباه گرفتن ، راه افتادن پشت سرش به زنجير زني!!! :))))
----------------------------------------
نیمه گمشده ی من الان باید خیلی خسته شده باشه ...
از بس دنبال من گشته نتونسته منو پیدا کنه ...
حقم داره بنده خدا ...!
جا داره از همین تریبون یه خسته نباشی بهش بگم ...
و بگم که امیدتو از دست نده "خواستن توانستن است...!
به حرف اینایی هم که میگن " گشتم نبودنگرد نیست!"هم گوش نده ...
اینا حسودن نمیخوان منو تو بهم برسیم...!!!
تنبلی نکن تلاشتو بیشتر کن که خداوند با صالحین است ...!
و من الله توفیق
------------------------------------------
بَ رَ بَ بَ
همون برو بابای خودمونه
اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن
---------------------------------------
کودک درونم پورشه میخاد :| خدا هیچكي رو شرمندهی کودک درونش نکنه
-----------------------------------
دستمال کاغذی رو از فاصله حدودن ۴ متری پرت
کردم و افتاد داخل سطل آشغال! این موفقیت رو اول به خودم و بعد به جامعه
گشادها تبریک میگم
گاهی بیا و لحظه ای بمان دستی به روی شانه ی من بگذار تا از فراز ماندنت این سطرهای درهم و برهم این تلخ نوشته هایم و این شعرهای مبهم و خط خورده ی مرا در دفترم بخوانی تا سطر های تار" روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنویسی امدنت را.........................!
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم
برگرفته از اشعار مرحوم حسین پناهی
زندگی تلخ نیست ،
زندگی همچون نت های موسیقی بالا و پایین دارد ...
گاهی آرام و دلنواز ،
گاهی سخت و خشن ،
گاهی شاد و رقص آور ،
گاهی پر از غم ...
زندگی را باید احساس کرد ... :)
همین دوست داشتن هاست
خوشبختی همین لحظه های ماست
همین ثانیه هاییست که در شتاب زندگی گمشان کرده ایم ... :)


فرض کن حضرت مهدی (عج) به تو ظاهر گردد:
ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟
باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟
خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟
پول بی شبهه و سالم ز همه دارایی ات داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟
حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ با چنین شرط که در حافظه دستی نبری!
واقفی برعمل خویش تو بیش از دگران، میتوان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟!
جمعه ها همه جا بوی جمکــران دارد
چقـــدر بی تــــو دلـــم بغض بی امــــان دارد
شب غریبی دنیـــا چه سـرد و بی سحر است
چقـــدر اگر تـــو نباشی هــوا گرفته تر است